ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1309
سفرنامه شاردن ( فارسى )
[ ادامه شرح سازمان سياسى و نظامى و كشورى ايران ] فصل دوازدهم حرمسراى شاه ايرانيان بر اطلاق مكانى را كه زنانشان در آن به سر مىبرند حرم مىگويند ، و در نظرشان نوعى جنبه تقدس دارد . عثمانيان حرم زنان را سراى مىگويند كه در زبان تركى به معنى كاخ يا خانهء بزرگ و مجلل است . كلمهء حرم عبرى است . صد بار در تورات موسى تكرار شده ، و به معنى جايى است كه درآمدن به آن ممنوع ، و خلاف ادب و نزاكت و عرف و قانون باشد ؛ و ايرانيان از آن اين نام را به جايگاه سكونت زنان اختصاص دادهاند كه ورود در آن جز بر صاحب حرم بر همه مردان حرام است ، به سخن ديگر مكانى امن و مقدس است ، و هيچ مردى حق ندارد پا در آن بگذارد . از برخى كسان شنيدهام كه پادشاه مختار است هر زمان كه بخواهد به حرمسراى هر يك از رعايايش وارد شود ، اما من از درست بودن يا درست نبودن اين گفته خبر ندارم ، و هرگز نشنيدهام كه پادشاهى به حرم يكى از مردمانش وارد شده باشد . اما ديدهام كه جاهمندان و بزرگان هنگام برگزارى عيدهاى بزرگ شاه را به ديدن حرمسراشان دعوت كردهاند ؛ و در اينباره از نگهبان حرم امامقلى خان داستانى نقل مىكنند كه شنيدنى است . امامقلى خان حاكم ايالت فارس و سپهسالار ارتش ايران از شخصيتهاى نامور و معتبر ، و چندان بزرگ و محترم بود كه در سراسر جهان از نظر عظمت مقام همتا نداشت . داستان از اين قرار است روزى شاه عباس بزرگ كه عادت داشت گاهى بىخبر وارد خانه يكى از بزرگان شود به خانه امامقلى خان درآمد و مهمان او شد . آن روز شاه شراب بسيار نوشيده بود ، و از سر مستى قصد ورود به حرمسراى امامقلى خان كرد . چون به در حرم نزديك شد نگهبان حرمسرا راه را بر او گرفت ، و اجازه ورود نداد ، و گفت من فقط به خداوند حرمسرا اجازه مىدهم